ما به هر شیوه ممکن که به قدرت برسیم, پس از رسیدن, چه کسی از ما می پرسد که به چه روشی به قدرت رسیدید؟
( آدولف هیتلر)
همین کافی است.
محمد معینی را خیلی وقت است که می شناسم. از زمانی که در دبیرستان امیر کبیر زنجان همکلاسی برادر کوچکم (مجتبی) بود با ایشان آشنا شده ام. به تغییری که در زمان تحصیل در دانشگاه در ایشان روی داد تا حدی آگاهم و بعد از آنرا هم که همه میدانند: فعالیت در حزب کارگزاران و روزنامه نگاری و بقیه ماجراها.
زمان زیادی است که ملاقاتش نکرده ام, اما با وبلاگش به تازگی توسط دوستان نیستانی ام آشنا شده ام.مطالب بسیار زیبایی دارد که قدرت بالای نویسنده اش را میرساند. چندی پیش مطلبی در مورد طالقانی و فرقه دمکرات داشت که نحوه نوشتار و برخی جملات و کلمات آن مرا بسیار متعجب ساخت. مطلبی کاملا احساسی و نپخته که از چنین نویسنده ای (حداقل از نظر من) بعید است: مطلب مربوط به 15 دیماه سال 86 است در مورد تجدید چاپ خاطرات مرحوم طالقانی از فرقه دموکرات در پیام زنجان .
ایراد من به قسمت پائین نوشته است که با عنوان (( بخشی از متن ایمیل )) آمده و در خط دوم در داخل پرانتز عنوان شده ( تجزیه طلب ها به زنجان می گویند : زنگان ).
آقای معینی به اشتباه فکر می کنند تمام مردم زنجان ؛ این شهر را به نام زنجان می نامند و اگر کسی بگوید زنگان بلاشک از تجزیه طلبان است. زنگان لفظی است که نه تنها هویت طلبان زنجان از آن استفاده می کنند بلکه اکثر روستائیان اطراف این شهر نیز زنجان را به اسم زنگان می شناسند و می نامند . در گذشته نه چندان دور نیز که این شهر فارسیزه نشده بود همشهریان ما از همین کلمه استفاده می کردند. ایشان می توانند جهت کسب اطلاع بیشتر از استعمال این کلمه با افراد قدیمی شهر صحبت نموده و یا طی چند سفر به روستاهای اطراف, گستره استفاده از این کلمه به ظاهر خطرناک را مطالعه نمایند .
خدا تنها بود. خدا زیبا بود. به خودش نگاه کرد. عاشق شد. عاشق زیباییش. خدا عاشق شد. خدای عاشق لیلی را آفرید. خودش را در او دید . لیلی عاشق شد . لیلی مجنون شد . مجنون؛ لیلی عاشق است . عاشق تشنگی. عاشق زیبایی . عاشق لیلی . عاشق لیلی عاشق . عاشق خودش . لیلی و مجنون یکی است . همه اوست .
پس دوباره سلام................................................................
